خرید بک لینک

هیچ جا و هیچکس و هیچ چیز در هیچ کنج دنیا انتظارت را نمی کشد

تنها کرم ها برای هرچه سریعتر مردنت آرزو میکنند

تو در هر نفس تنهایی ، تنها زاده شدی و تنها خواهی مرد

پس بیا و تا آخرین نفس شجاعانه بجنگ

نه برای اینکه مرثیه ای شگفت برایت بخوانند یا تجسمی برنزین از تو بر سر میدان بگذارند

فقط برای اینکه تو شجاعانه جنگیدن را به خودت بدهکاری.


برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 18:46

یه وقتایی دلم میخواد ناپدید بشم، هیشکی منو نبینه هیشکی سراغم را نگیره هیشکی نخواد که من باشم من بمونم و یه سفیدی مطلق بعد بشینیم یه گوشه به همه چی فکر کنم فکر کنم که چرا از تو سیاهچاله نور بیرون نمیا

برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 18:46

مسأله این نیست که اساساً تو آدم باهوشی هستی یا نیستی، مسأله اینه که تو الان باید آدم باهوشی باشی! میفهمی مهسا؟ بهتره این موضوع را خوب بفهمی.

برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 18:46

میدونی چه چیز ایمان برام قشنگه؟ اینکه تو میتونی هر لحظه از اون ترسی که ابراهیم برای قربانی کردن اسماعیل داشت، را حس کنی. به نظر من ترس و شک ستون ایمانه. تو نمیتونی بدون ستون، کاخ بسازی! اینکه «انسان

برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 18:46

ای جان و جهان، تو را ز جان میطلبم سرگشته تو را گرد جهان میطلبم تو در دل من نشستهای فارغ و من از تو ز جهانیان نشان میطلبم عراقی

برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 18:46

میدونی چیه سباستین؟ مشکل من و تو اینه که خوشیهای کوچیک، کوچیک را skip میکنیم. من یه روزی رویا میبافتم که تو این نقطه ایستاده باشم، که لیسانس گرفته باشم، یه تیکه کاغذ داده باشن دستم و بگن تو الان یه

برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 18:46

چه پیش آمد جان را که پس انداخت جهان را بزن گردن آن را که بگوید که تسلا چو بیواسطه جبار بپرورد جهان را چه ناقوس چه ناموس چه اهلا و چه سهلا گر اجزای زمینی وگر روح امینی چو آن حال ببینی بگو جل جلالا گر

برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 18:46

برک: بزرگ شو و گلوی هیچکس را نبر. گروهبان احساساتی/ از مجموعه داستان های سالینجر، منتشر شده از نشر افق با نام «این ساندویچ مایونز ندارد» میدونی، از جنگ حرف زدن آسون نیست. سالینجر اما همیشه عالی دربا

برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 18:46

این tea bag های چایی هست؛ ما خانوادگی به اینا میگیم :(( چای طنابی)) ! یعنی میخوام بگم ما خانوداگی درمورد خیلی چیزها، یه جور دیگه فکر میکنیم و قضیه اونجا پیچیده میشه که شما بخوای یه مشکل خیلی خیلی پیش

برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 18:46

وقتی با خودم فکر میکنم که یه زمانی من و خواهرم با آهنگ «عمرا اگه لنگهام را پیدا کنی» شادمهر عقیلی، فاز میگرفتیم و هِد میزدیم و فکر میکردیم که خیلی باحالیم؛ دلم میخواد هیچوقت دیگه با خودم درباره گذشته فکر نکنم.


دختر، گذر زمان عجب چیز عجیبیه!

برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 18:46

صفحه بندی